تبلیغات
داستان های کوتاه و آموزنده - مطالب ابر دیوانه

دیوانه

مردی در كنار رودخانه‌ای ایستاده بود.

ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسی در حال غرق شدن است.

فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

اما پیش از آن كه نفسی تازه كند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!

اما پیش از این كه حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این كه چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یكی یكی به رودخانه می‌انداخت...!



برچسب ها: دیوانه،  

تاریخ : شنبه 28 تیر 1393 | 01:55 ب.ظ | نویسنده : گلبرگ سمائی | نظردون

  • هاست
  • مکس گراف
  • بلاگ اسکای
  • قالب بلاگفا