تبلیغات
داستان های کوتاه و آموزنده - مطالب فروردین 1393
ردپا

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ...

بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.

(دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.)



تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393 | 04:47 ب.ظ | نویسنده : مریم شهبازی | نظرات
ماهیگیری

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم” ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن. ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار. زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.. هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود. همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟ مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟” جواب زن خیلی جالب بود… زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.


تاریخ : پنجشنبه 21 فروردین 1393 | 02:26 ب.ظ | نویسنده : مریم شهبازی | نظرات
قابل توجه مهندسین کامپیوتر

چهار تا مهندس برق، مكانیك، شیمی و كامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن كه یهو ماشین خراب میشه. خاموش میكنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه.
میگن آخه یعنی چی شده؟
مهندس برقه میگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سیم كشی هاشه.یكی از اینا یه ایرادی پیدا كرده.
مهندس مكانیكه میگه: نه بابا، مشكل از میل لنگ یا پیستوناشه كه بخاطر كار زیاد انحراف پیدا كرده.
مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگیشو از دست داده.
در اینجا میبینن مهندس كامپیوتره ساكته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟
مشكل از كجاست؟ چیكارش كنیم درست شه؟
مهندس كامپیوتره یه فكری می كنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه!!!


تاریخ : یکشنبه 17 فروردین 1393 | 10:34 ب.ظ | نویسنده : مریم شهبازی | نظرات
درخواست نویسندگی


با سلام
شما می توانید به راحتی در این وبلاگ درخواست نویسندگی داده و داستان های خود را برای ما بفرستید.در صورت داشتن تمایل برای همکاری با ما کافیست در قسمت نظرات همین پست به صورت خصوصی برای ما یک درخواست بفرستید.اطلاعات شما باید به شرح زیر باشد:
1.نام و نام خانوادگی
2.آدرس ایمیل
3.منبع داستان ها(اجباری نیست)
4.قبلا در میهن بلاگ ثبت نام کرده اید یا خیر
پس از رؤیت درخواست،ما به آدرس ایمیلتان شرایط داستان ها و رمز عبور و کلمه ی کاربری را فرستاده و شما میتوانید از همان لحظه فعالیت خود را در این وبلاگ آغاز کنید.   مدریت وبلاگ



تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | 08:22 ب.ظ | نویسنده : مریم شهبازی | درخواست

  • هاست
  • مکس گراف
  • بلاگ اسکای
  • قالب بلاگفا