تبلیغات
داستان های کوتاه و آموزنده - نوجوانی شهید گشتاسب گشتاسبی
نوجوانی شهید گشتاسب گشتاسبی

فقط 14 سالش بود.شب عملیات رمضان دیدمش.تا نزدیکی های اذان صبح،پیش خودم بود.صدای اذان یکی از رزمنده ها آمد؛اذان صبح شده بود.من بودم و گشتاسب و پیرمردی که کنارمان می جنگید(پیرمرد گردان).باران آتش و گلوله،لحظه ای تمامی نداشت.پیرمرد گفت:مگر می شود توی این اوضاع نماز خواند و ...؟هنوز حرف های پیرمرد تمام نشده بود که گشتاسب،حالت مردانه ای به خودش گرفت و گفت:«عمو!حواست کجاست؟!یادت رفته که ما برای همین نماز آمده ایم و داریم می جنگیم؟!»بعدش هم «الله اکبر»گفت و شروع کرد به نماز خواندن!


تاریخ : یکشنبه 28 تیر 1394 | 04:25 ب.ظ | نویسنده : مریم شهبازی | نظرات

  • هاست
  • مکس گراف
  • بلاگ اسکای
  • قالب بلاگفا