تبلیغات
داستان های کوتاه و آموزنده - ثنا و کامپیوتر
سلام
یه داستان جدید آوردم
این ها مدل جدیده و از شخصیتای قاصدکیه
به هر حال اینام داستانه و آموزنده هم هست!
پس می شه گذاشتش تو این وبلاگ
از مریم هم خواش می کنم حذفش نکنه
خودم داستانشو نوشتم
از هیچ کسی هم کمک نگرفتم
از این به بعد گاهی از این داستانا می ذارم
توضیحات در عکس:

برین ادامه مطلب



به نام خدا

ثنا و کامپیوتر

ثنا پای کامپیوترنشسته است.
ساعت 8 صبح است
امروز پنجشنبه است ثنا و ثمین مدرسه نرفته اند و بابا سر کار است
مامان و ثمین خواب اند
ثنا دارد برای وبلاگ خود قالب می سازد خوشش می آید و دوستان اینترنتی اش رابا خبر می کند تاقالبش را ببینندو نظر بگذارند
بعد با فتو شاپ عکس درست می کند
وزمان هم چنان می گذرد
ساعت10صبح است
مامان در حال درست کردن صبحانه است ثمین کم کم بیدار می شود
مادر ثنا را صدا می کند تا بیاید وصبحانه بخورد
ثنا به یا می آورد که صبحانه نخورده است کامپیوتر را روی stand  by می گذارد و می رود و صبحانه می خورد بعد از آن به یاد می آورد که کلی کار دارد که در اینترنت انجام نداده است و دوباره کامپپپیوتر را روشن می کند و پشت آن می نشیند
ثمین در حال نوشتن مشق هایش است
ساعت12ظهر است
ثمین مشق هایش را تمام کرده و دارد نماز می خواند
ثنا نیز صدای اذان را می شنود و دقایقی را صرف نماز خواندن می کند
دوباره به پای کامپیوتر می رود
چند ساعت گذشته است
پدر به خانه می آید و پس از آن سر سفره ناهار می نشیند.
پدر دارد با ثمین حرف می زند اما ثنا هنوز به او سلام نکرده است
مادر ثنا را صدا می کند
او به سر سفره می آید  و تازه متوجه حضور پدر می شود
پس از خوردن ناهار ثنا دوباره به پای کامپیوتر می رود
ثمین هم می رود تا عرو سک بازی کند
ساعاتی می گذرد
یک ساعت به اذان شب مانده است
ثمین به کنار ثنا می آید
به او می گوید:ثنا بلند شو نوبتی هم که باشد نوبت من است می دانی چه قدر وقت است که پای کامپیوتر نشسته ای؟
ثنا می گوید:ثمین  خودت مشقاتو  نوشتی که می خوای با کامپیوتر کار کنی؟
ثمین می گوید:ببینم ثنا مثل این که زمان از دستت در  رفته میدونی چند ساعته پای کامپیوتری؟تو این همه وقت من نباید مشقامو نوشته باشم؟
ثنا به خود می آید که هیچ کاری نکرده است
نه مشق هایش را نوشته
نه کار مهمی انجام داده
به همین دلیل سریع از جا می پرد ومی رود تا مشق هایش را بنویسد
ثمین نیز پای کامپیوتر می نشیند
اذان شب که می شود کامپیوتر را خاموش می کند و به سراغ ثنا می رود و می گوید:ثنا جان کار اشتباهی کردی که مدت طولانی با کامپیوتر کار کردی ولی اشکال ندارد فردا هم تعطیل است و می توانی مشق هایت را بنویسی الان هم بیا بریم مسجد و دیگه هم سعی کن زیاد  پای کامپیوتر ننشینی
ثنا هم پشمان می شود تصمیم می گیرد دیگر  این کار را نکند
پایان


تاریخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | 06:04 ب.ظ | نویسنده : گلبرگ سمائی | نظرات این مطلب

  • هاست
  • مکس گراف
  • بلاگ اسکای
  • قالب بلاگفا