تبلیغات
داستان های کوتاه و آموزنده - روحیه ی فوق العاده

روحیه ی فوق العاده


اندازه پسر خودم بود؛ سیزده چهارده ساله..

وسط عملیات یکدفعه نشست!

گفتم: حالا چه وقت استراحته بچه؟!

گفت: بند پوتینم شل شده!..می بندم راه می افتم!

نشست ولی بلند نشد. هردو پایش تیر خورده بود.. برای روحیه ما چیزی نگفته بود!



تاریخ : یکشنبه 25 آبان 1393 | 08:24 ب.ظ | نویسنده : مریم شهبازی | نظرات

  • هاست
  • مکس گراف
  • بلاگ اسکای
  • قالب بلاگفا